Archive for the 'زندگی' Category

خداحافظ
ژوئن 9, 2008

صدایت را از لابلای خواب و بیداری می شنوم . می خواهی بروی و آخرین جمله را بزبان میرانی : خداحافظ .
من میتوانم خواب را رها کنم و به تو بپیوندم اما رهایت میکنم تا  با تمام مهربانیت بگویی بیدارش نکنید .

آسان ها …
ژوئن 9, 2008

ما هميشه …
صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم…
غافل ازاينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند …

نادر بارانی
ژوئن 7, 2008

وقتی خبر رفتنشو می فهمی با خودت می گی .. نه بابا !!! اینم رفت ؟!
در کمدو باز می کنم …
بار دیگر شهری که دوست می داشتم …
یک عاشقانه آرام
آرش در قلمرو تردید
مصابا و رویای گاجرات
ابوالمشاغل
فردا شکل امروز نیست [...]

زندگی
ژوئن 7, 2008

مهمترین چیز در زندگی ما ؛ شکل زندگی ماست …

روزمرگی
ژوئن 6, 2008

کلید رو تو قفل می چرخونم و دستگیر رو بالا میکشم و سوار ماشین می شم . استارت میزنم با صدای موتور ماشین ، کلاچ و میگیرم و دند رو چاق می کنم و پام رو رو گاز فشار میدم.

اوس کریم
ژوئن 5, 2008

همه کار ها داره چفت جور میشه . یعنی اوس کریم بدرقم داره حال میده .

نامه خداحافظي گابريل گارسيا ماركز
ژوئن 3, 2008

گابريل گارسيا ماركز به دليل سرطان غدد لنفاوي از زندگي اجتماعي كناره گيري كرده است.
كمي زندگي
”اگر براي لحظه اي خداوند فراموش كرد كه من پير شده ام و به من كمي ديگر زندگي ارزاني مي داشت، شايد تمام آنچه را كه فكر مي كنم بازگو نمي كردم، بلكه تامل مي كردم بر تمام آنچه كه [...]

دلم !؟
ژوئن 3, 2008

هوووو .. دلم حال و هوایی داره که نگفتنش به گفتنش تومنی دو زار آدمو تو حال خودش جا میزاره. تو این گیر و ویری  دلم …
دلم ..
دلم چی میخواد …؟!

آروم باش
می 27, 2008

چشم که رو هم میزارم تازه انگار چشم به یه دنیای دیگه باز کردم .
هزار و یک فکر میاد جلو روم و سکوتِ تنهایی و آرامش یه لحظه با هیچ کس نبودن رو ازم میگیره .
از اونجا فرار میکنم و چشمام رو باز میکنم . به خودم میگم آروم باش ..
آروم باش …

خزان رویاها
می 27, 2008

شاید هیچگاه نفهمی که بعد از اولین رفتنت بر من چه گذشت …
من در وجود ذره ذره پاییز جا خشک کرده بودم و تو تنها حقیقت قشنگ زندگی من ، خزان رویاهای زیبای عاشقانه من شدی.