صدایت را از لابلای خواب و بیداری می شنوم . می خواهی بروی و آخرین جمله را بزبان میرانی : خداحافظ .
من میتوانم خواب را رها کنم و به تو بپیوندم اما رهایت میکنم تا با تمام مهربانیت بگویی بیدارش نکنید .
Archive for the 'خودم' Category
خداحافظ
ژوئن 9, 2008
آسان ها …
ژوئن 9, 2008
ما هميشه …
صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم…
غافل ازاينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند …
روزمرگی
ژوئن 6, 2008
کلید رو تو قفل می چرخونم و دستگیر رو بالا میکشم و سوار ماشین می شم . استارت میزنم با صدای موتور ماشین ، کلاچ و میگیرم و دند رو چاق می کنم و پام رو رو گاز فشار میدم.
اوس کریم
ژوئن 5, 2008
همه کار ها داره چفت جور میشه . یعنی اوس کریم بدرقم داره حال میده .
دلم !؟
ژوئن 3, 2008
هوووو .. دلم حال و هوایی داره که نگفتنش به گفتنش تومنی دو زار آدمو تو حال خودش جا میزاره. تو این گیر و ویری دلم …
دلم ..
دلم چی میخواد …؟!
آروم باش
می 27, 2008
چشم که رو هم میزارم تازه انگار چشم به یه دنیای دیگه باز کردم .
هزار و یک فکر میاد جلو روم و سکوتِ تنهایی و آرامش یه لحظه با هیچ کس نبودن رو ازم میگیره .
از اونجا فرار میکنم و چشمام رو باز میکنم . به خودم میگم آروم باش ..
آروم باش …
خزان رویاها
می 27, 2008
شاید هیچگاه نفهمی که بعد از اولین رفتنت بر من چه گذشت …
من در وجود ذره ذره پاییز جا خشک کرده بودم و تو تنها حقیقت قشنگ زندگی من ، خزان رویاهای زیبای عاشقانه من شدی.
ننش گاییده شد
می 23, 2008
پشت من راه بود و فریدون بیرون از مغازه داشت سیگار می کشید .روشو بر گردوند. فریدون لبخندی زد و اومد طرف من و خوش و بش کردیم .ازش سراغ پیمان و گرفتم و اونم با سر پشت سرم و نشون داد .پیمان و ایمان و مهراد بودند که پشت میز نشسته بودند.تو دست پیمان [...]
کار
می 23, 2008
برای رسیدن به خیلی از آرزوها باید یک کارو برای همیشه کنار گذاشت و یک کار رو برای همیشه انجام داد. پیدا کنید کار را!
حالم بده …
می 22, 2008
روی یکی از صندلی های میز چهار نفر آشپز خونه نشسته بود . سرش تو یه مجله بود و ناخن انگشت اشارش رو مک میزد . 10 دقیقه ای میشد که میاپاییدمش . مجله رو برگ زد . صندلی کناریش رو عقب کشیدم و نشستم .
سرش رو آورد بالا و تو چشمام گفت : [...]