Archive for the 'خاطره' Category

ننش گاییده شد
می 23, 2008

پشت من راه بود و فریدون بیرون از مغازه داشت سیگار می کشید .روشو بر گردوند. فریدون لبخندی زد و اومد طرف من و خوش و بش کردیم .ازش سراغ پیمان و گرفتم و اونم با سر پشت سرم و نشون داد .پیمان و ایمان و مهراد بودند که پشت میز نشسته بودند.تو دست پیمان [...]