نادر بارانی

وقتی خبر رفتنشو می فهمی با خودت می گی .. نه بابا !!! اینم رفت ؟!
در کمدو باز می کنم …

بار دیگر شهری که دوست می داشتم …
یک عاشقانه آرام
آرش در قلمرو تردید
مصابا و رویای گاجرات
ابوالمشاغل
فردا شکل امروز نیست …

با خودم بهتم میزنه .

بگو: آیا این درست است که ما به خاطر کسی شیون کنیم، بر سر بکوبیم، جامه‌ی عزا بپوشیم، ماتم بگیریم و به ختم بنشینیم که از ما جز خنده بر رفته‌ی خویش را توقع نداشته است ؟

پ . ن : نادر ابراهیمی

There are no comments on this post

Leave a Reply