وقتی خبر رفتنشو می فهمی با خودت می گی .. نه بابا !!! اینم رفت ؟!
در کمدو باز می کنم …
بار دیگر شهری که دوست می داشتم …
یک عاشقانه آرام
آرش در قلمرو تردید
مصابا و رویای گاجرات
ابوالمشاغل
فردا شکل امروز نیست …
با خودم بهتم میزنه .
بگو: آیا این درست است که ما به خاطر کسی شیون کنیم، بر سر بکوبیم، جامهی عزا بپوشیم، ماتم بگیریم و به ختم بنشینیم که از ما جز خنده بر رفتهی خویش را توقع نداشته است ؟
پ . ن : نادر ابراهیمی