روی یکی از صندلی های میز چهار نفر آشپز خونه نشسته بود . سرش تو یه مجله بود و ناخن انگشت اشارش رو مک میزد . 10 دقیقه ای میشد که میاپاییدمش . مجله رو برگ زد . صندلی کناریش رو عقب کشیدم و نشستم .
سرش رو آورد بالا و تو چشمام گفت : چیه؟
- حالم بده …
روی یکی از صندلی های میز چهار نفر آشپز خونه نشسته بود . سرش تو یه مجله بود و ناخن انگشت اشارش رو مک میزد . 10 دقیقه ای میشد که میاپاییدمش . مجله رو برگ زد . صندلی کناریش رو عقب کشیدم و نشستم .
سرش رو آورد بالا و تو چشمام گفت : چیه؟
- حالم بده …