تنها دلتنگی هایم را با ر چمدانم کرده ام . از آنجا به جز تعدادی خاطرات ، جا گذاشته ای ندارم .آنجا همه چیز بود و به یکباره خالی از همه چیز شد و من منتظر بودم تا تو آن همه خالی را پر کنی .تو شاکی از همه چیز و همه کس ، خودم را می گویم ، مرا حتی نشنیدی و دستا نم را در دستان هوا گذاشتی تا یک بار دیگر تو بروی و من بمانم .